چطوری با ثبت آگهی رایگان، فروش هفتگی‌ام را دو برابر کردم؟

راستش را بخواهید، تا همین چند ماه پیش اگر کسی به من می‌گفت که می‌شود بدون یک قران خرج کردن برای تبلیغات، مشتری‌های مغازه‌ات را دو برابر کنی، احتمالا به ریشش می‌خندیدم! من هم مثل خیلی از شما فکر می‌کردم دوره این کارها گذشته و تا وقتی توی اینستاگرام بلاگرها را نبینی یا بیلبورد نزنی، کسی سراغت نمی‌آید. اما خب، کفگیر که به ته دیگ خورد، آدم یاد می‌گیرد راه‌های نرفته را امتحان کند.

من یک کارگاه کوچک تولید وسایل چوبی دارم. از آن کارگاه‌هایی که بوی اره و تراشه چوب می‌دهد و عشق پای هر قطعه‌اش ریخته شده. اما مشکل کجا بود؟ مشکل اینجا بود که من فقط بلد بودم بسازم، بلد نبودم بفروشم. مغازه‌ام توی یک کوچه فرعی بود که حتی گربه هم آنجا پر نمی‌زد، چه برسد به مشتری!

شروع ماجرا از یک ناامیدی مطلق

یادم هست یک سه‌شنبه بارانی بود، کلا دو تا مشتری داشتم که آن‌ها هم آمدند، قیمت پرسیدند و رفتند. نشسته بودم پشت سیستم و داشتم هزینه‌ها را چرتکه می‌انداختم؛ اجاره، پول برق صنعتی، قسط وام… حالم اصلا خوب نبود. همان‌طور که بی‌هدف توی اینترنت می‌چرخیدم، به سرم زد محصولاتم را جایی آگهی کنم. قبلاً دیوار و شیپور را دیده بودم، اما حس می‌کردم آگهی‌ام لابلای هزاران جنس دست‌دوم گم می‌شود.

همان موقع بود که با سایت تیک اپ آشنا شدم. اولش گفتم این هم مثل بقیه است، ولی وقتی دیدم محیطش چقدر تمیز است و چقدر راحت می‌شود در آن ثبت آگهی رایگان انجام داد، گفتم بگذار یک تستی بکنم، سنگ مفت، گنجشک مفت!

اشتباهاتی که اول راه داشتم (و شما نباید بکنید)

اوایل فکر می‌کردم فقط کافی است بنویسم “میز ناهارخوری فروشی” و تمام! یک عکس تار هم انداختم و تمام. خب مشخص است که هیچ‌کس زنگ نزد. یک هفته گذشت و دریغ از یک تماس. داشتم ناامید می‌شدم که با خودم گفتم: «پسر، تو که داری وقت می‌گذاری، حداقل درست انجامش بده.»

نشستم و عکس‌های محصولاتم را دوباره گرفتم. این بار نرفتم توی کارگاه زیر نور مهتابی عکس بگیرم؛ یکی از میزها را آوردم توی حیاط، زیر نور آفتاب، کنارش یک گلدان گذاشتم و یک فنجان قهوه. عکس که نه، انگار یک تابلو نقاشی شده بود! توضیحات را هم از حالت رسمی درآوردم. نوشتم: «این میز را با دست‌های خودم ساخته‌ام، از چوب گردوی اصل، جوری که تا ۳۰ سال دیگر هم آخ نگوید.»

جادوی زنگ‌هایی که قطع نمی‌شد

باورتان نمی‌شود، اما دقیقاً دو روز بعد از اینکه آگهی جدید را در تیک اپ گذاشتم، گوشی‌ام زنگ خورد. یک خانم از شمال کشور بود. می‌گفت آگهی را در گوگل دیده و دقیقاً دنبال همچین میزی برای ویلایش می‌گشته. وقتی شماره‌اش روی گوشی افتاد، دست و پایم را گم کردم. آن روز اولین معامله غیرحضوری من جوش خورد.

کم‌کم دستم آمد که بازی چطوری است. من شروع کردم به دسته‌بندی محصولاتم. برای هر کدام یک قصه نوشتم. مثلاً برای آینه‌های دکوراتیو نوشتم: «دوست داری وقتی صبح‌ها توی آینه نگاه می‌کنی، حس کنی توی یک هتل لوکس هستی؟» همین جملات ساده باعث می‌شد آدم‌ها به جای اینکه فقط قیمت بپرسند، با من وارد گفتگو شوند.

چرا تیک اپ برای من معجزه کرد؟

ببینید، من نمی‌خواهم الکی از جایی تعریف کنم، اما چند تا نکته توی این سایت بود که خیلی به کار منِ فروشنده آمد:

  1. گوگل دوستش دارد: انگار گوگل با این سایت رفیق است! آگهی‌های من خیلی زود توی نتایج جستجو بالا می‌آمد. مثلاً وقتی کسی سرچ می‌کرد “میز روستیک خاص”، آگهی من جزو اولین‌ها بود.
  2. رابط کاربری آدم‌وار: بعضی سایت‌ها آنقدر شلوغ هستند که آدم سرگیجه می‌گیرد، اما اینجا همه چیز سر جایش بود. مشتری مستقیم می‌آمد سر اصل مطلب.
  3. مهم‌تر از همه؛ رایگان بودنش: منی که اول کار بودجه تبلیغاتی‌ام صفر بود، توانستم بدون پرداخت حتی یک هزار تومانی، ویترین مغازه‌ام را به کل ایران نشان بدهم.

چطور فروش هفتگی‌ام دو برابر شد؟

داستان از جایی جالب شد که من دیدم فروش حضوری‌ام در مغازه ثابت مانده، اما سفارش‌های آنلاینم دارد از ظرفیت کارگاه جلو می‌زند. قبل از این کار، من هفته‌ای نهایتاً ۳ یا ۴ تا سفارش داشتم. اما بعد از حدود یک ماه فعالیت مستمر و گذاشتن آگهی‌های متنوع، تعداد سفارش‌ها به هفته‌ای ۸ تا ۱۰ عدد رسید.

یعنی دقیقاً دو برابر! و جالب اینجاست که این مشتری‌ها دیگر فقط محلی نبودند. من برای بندرعباس، تبریز و مشهد میز فرستادم. منی که تا دیروز فکر می‌کردم فقط باید به اهالی محله خودمان بفروشم، حالا داشتم به کل ایران بارنامه می‌فرستادم.

یک نصیحت برادرانه

اگر شما هم مثل من جنسی برای فروش دارید، حالا چه تولید خودتان است، چه مغازه‌دار هستید یا حتی خدمات فنی می‌دهید، معطل نکنید. بازار سنتی دیگر کشش ندارد. مردم قبل از اینکه از خانه بیرون بیایند، اول توی گوشی‌شان سرچ می‌کنند.

اگر آنجا نباشید، یعنی وجود ندارید. لازم هم نیست از همان اول هزینه‌های سنگین بکنید. همین که یاد بگیرید چطور یک آگهی خوب بنویسید و در جایی مثل تیک اپ منتشر کنید، نیمی از راه را رفته‌اید.

من یاد گرفتم که:

  • عکس خوب از نان شب واجب‌تر است.
  • صداقت در نوشتن توضیحات، مشتری را وفادار می‌کند.
  • و اینکه همیشه یک راه رایگان و موثر وجود دارد، فقط باید پیدایش کنید.

الان که این متن را می‌نویسم، شاگردم دارد سفارش‌های جدید را بسته‌بندی می‌کند و من دیگر آن استرس بارانیِ سه‌شنبه شب را ندارم. همه چیز از یک تصمیم ساده شروع شد؛ تصمیم برای دیده شدن در جایی که مشتری‌ها حضور دارند.


فکر می‌کنم بد نباشد شما هم یک امتحان بکنید. چه کالایی دارید که روی دستتان مانده یا فکر می‌کنید پتانسیل فروش بیشتری دارد؟ همین حالا بروید و اولین قدم را بردارید. شاید داستان موفقیت بعدی را شما بنویسید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا